-
تاریخ: 1401/12/27 ساعت: 11:24
سال ۱۴۰۱ هم داره تموم میشه ولی خبری از تو نیست داداش سامان. راستش تو این یکسال هربار اومدم وب به امید اینکه ی پیامی از تو باشه ولی نبود.دلم برات خیلی تنگ شده،گفتی میری آلمان برای درمان و برمیگردی .از اونجا بهم پیام میدادی گفتی با عمو اونجا هستی و یکم درمانت زمان میبره.چقدر این زمان طولانی شد!!پس کجا...
درد
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:44
برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد، نه میتوان فریادزد، برای بعضی دردها فقط میتوان نگاه کردو بیصداشکست!
بازی های کودکی حکمت داشت
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:44
لی لی: تمرین تعادل در زندگیزوووو:تمرین روزهای نفس گیر زندگیآلاکلنگ:دیدن بالا و پایین دنیاسرسره: تمرین سخت بالا رفتن و راحت پایین آمدنهفت سنگ: تمرین نشانه گرفتن به هدفآسیا بچرخ : حمایت از همدیگر و متحد شدن وسطی: تمرین اجتماعی شدن و همیشه وسط میدان بودنگل یا پوچ: دقت در انتخابقایم باشک: جسنجو و کاوشگر...
رفیق
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 1:44
اینو همیشه از من آویزه گوشت کندنیا رو هرجوری بگیری همون جور می گذرهاگه سخت بگیری برات سخت میگذرهاگه راحت بگیریش می بینی که این دو روز زندگی ارزش اینقدر حرص خوردن و غم رو ندارهیکمی بیخیالی طی کنذهنت رو آزاد کن فقط به چیزای خوب زندگیت فکر کنافکار منفی رو از ذهنت دور کنبه خدا ارزش ندارهدو روز دیگه می ش...
شهادت هنر مردان خداست
-
تاریخ: 1398/12/20 ساعت: 19:46
آتیلا عشق عمه دوستت دارم
-
تاریخ: 1398/10/3 ساعت: 23:23
عزیز دل عمه هر جای این دنیای پهناور هستی می خواهم لبخند لحظه ای از روی لب تو نقش بر ندارد و همیشه اتفاق هایی در زندگی تو رخ دهد که تو را خوشحال سازد .از جملات مهمترین بخش های عشق عمه به برادرزاده وجود
مارگارت آتوود
-
تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 21:11
چند سال بعد روزی که فکرش را هم نمی کنیم توی خیابان با هم روبرو می شویم.تو از روبرو می آیی. هنوز با همان پرستیژ مخصوص به خودت قدم بر می داری فقط کمی جا افتاده تر شده ای...قدم هایم آهسته تر می شود...به
حسین پناهی
-
تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 21:11
از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است .انها که لب گشودند ؛ خورده شدندانها که لال ماندن ؛ می شکنند.دندانساز راست میگفت:پسته لال؛ سکوتش دندان شکن است...
صدیقه جعفری
-
تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 21:11
خواستم ، اما نتواستم و تو باید بدانی چه دردی ست ، که بخواهی ،اما نتوانی ....یادت ، لکه ی غروبی ست چسبیده به دیوار زندگی ام .کجا بروم،که درمنی و اینهمه از من جدا کجا بروم که غروب را با تو تقسیم کنم که روشن شود دریچه های قلبم از هجوم اینهمه تاریکی باور کن خواستم اما نشد!تو در کجای دلم نشسته ای که این ...
دلتنگی
-
تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 21:11
یک گوشه از شهر،دلی تنگ شده برایت!!باید باشی و ببینی..."اخبار" برخی "حوادث" را اعلام نمیکند...
ماه رمضان
-
تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 21:11
حال و هوای ماه رمضان جور عجیبی دلنشین است ...آدم یادِ کودکی اش می افتد ...یادِ سادگیِ آن روزها ...یک سفره ی بی ریا ،یک جمع صمیمی ،و یک عالمه اشتیاق و بیتابی ...دلم برایِ آدم هایِ نابِ آن روزگار تنگ شد
خدا
-
تاریخ: 1398/8/3 ساعت: 21:11
سکوت کن!
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 19:09
ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ, ﻓﻘﻂﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ... ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭ
فریدفر مشیری
-
تاریخ: 1397/10/10 ساعت: 19:09
آخرین ایستگاه شببه انگشت نخی خواهم بستتا فراموش نگردد فردا ،زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد .گرچه دیر است ولی ؛کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ، شایدبه سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم ، در دللحظه
پیوندمان مبارک
-
تاریخ: 1396/11/14 ساعت: 20:30
ولادت حضرت زینب (روز پرستار) 96/11/3
دلنوشته
-
تاریخ: 1396/10/28 ساعت: 20:40
کجایی عشق من که به انتظار آمدن تو زندگی می کنم و روز ها را پشت سر میگذارم ، روزهایی که برای من اندازه ی یک سال تمام می شود، روز هایی که برای تو راحت میگذرد و برای من سخت. کجایی عشق من که برای آمدنت روز به روز لحظه شماری می کنم، روز هایی که برای من بدون با تو بودن سخت میگذرد کجایی عشق من که با گذشت ر...
21 آذر روز خیاط را به تمام خیاطان هنرمند تبریک عرض می کنم
-
تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 14:12
خدایا خودت هرچه زودتر حالش خوب کن
-
تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 14:12
برگرفته از کتاب عشق کرگدن با نویسندگی عرفان نظرآهاری
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 18:33
یك کرگدن جوان، تنهایی توی جنگل می رفت. دم جنبانکی که همان اطراف پرواز می کرد، او را دید از او پرسید که چرا تنهاست. کرگدن گفت: همه کرگدن ها تنها هستند. دم جنبانک گفت: یعنی تو یک دوست هم نداری؟ کرگدن پرسید: دوست یعنی چی؟ جواب اومد كه: دوست، یعنی کسی که با تو بیاید، دوستت داشته باشد و به تو کمک بکند. ک...
تهمینه میلانی
-
تاریخ: 1396/5/22 ساعت: 18:21
اﮔﺮ ﭘﺪﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ چشمان ﻣﺎ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ می ﺑﻮﺳﻴﺪﻧﺪ... ﺍﮔﺮ قدیمی تر ها ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺷﺎﻥ نمی گفتند: " ﻣﻨﺰﻝ " و یا ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪِ ﭘﺴﺮ ﺧﻄﺎﺑﺸﺎﻥ نمی ﮐﺮﺩﻧﺪ...! ﺍﮔﺮ ﮔﻬﮕﺎهی ﺑﻪ ﺟﺎی پوشک ﻭ ﻣﻼﻗﻪ ﻭ ﺁﺑﻜﺶ، ﻛﺘﺎﺏ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﺎﺩﺭﺍﻧﻤﺎﻥ می ﺩﻳﺪﻳﻢ... ﺍﮔﺮ ﻳﺎﺩ می ﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺯنی ﻛﻪ ﻋﻄﺮ می ﺯﻧﺪ مشکلی ندارد... ﺍﮔﺮ ﻳﺎﺩ میﮔﺮﻓﺘﻴﻢ ﺯنی ﻛﻪ