خواستم ،
اما نتواستم
و تو باید بدانی
چه دردی ست ، که بخواهی ،
اما نتوانی ....
یادت ،
لکه ی غروبی ست
چسبیده به دیوار زندگی ام .
کجا بروم،
که درمنی و اینهمه از من جدا
کجا بروم
که غروب را با تو تقسیم کنم
که روشن شود دریچه های قلبم از هجوم اینهمه تاریکی
باور کن خواستم
اما نشد!
تو در کجای دلم نشسته ای
که این گونه خواب از پلک هایم دور می شود ...
برچسب:
نویسنده: آریا صالحی
تاريخ: جمعه
3 آبان
1398 ساعت: 21:11